عباس اقبال آشتيانى

64

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

مردم به خيال آنكه حاكم و شحنه از ترس سلطان جلال الدين راه فرار پيش گرفته‌اند شورش نمودند و هر قدر برماس ايشان را به اطاعت خواند امر او را نپذيرفتند و حكم ضياء الدين على را نيز كه از سرخس برگشته بود نخواندند . در اين موقع كوچ‌تگين پهلوان از رؤساى لشكرى جلال الدين با جمع كثيرى بمرو آمد و شهر را در محاصره گرفت و ضياء الدين على و همراهيان مغول او جز ترك شهر و تسليم آن چاره‌اى نديدند ولى كوچ‌تگين بطمع گرفتن مال ديوانى ضياء الدين را به شهر دعوت نمود و چون از او چيزى وصول نشد او را كشت و كار فتنه بالا گرفت . در اين موقع قراچه‌نويان سردار مغول بسرخس آمد و كوچ‌تگين با 1000 نفر از اتباع خود گريخت و در دنبال او سرداران ديگر چنگيزى با لشكريانى بسيار رسيدند و بازماندگان مردم مرو را بار ديگر طعمهء شمشير كردند و از مساجد و عمارات هرچه باقى بود ويران نمودند و چون باز گمان به زنده ماندن مردم و پنهان بودن ايشان داشتند امر دادند تا مؤذنى بانك اقامهء نماز كند ، به اين تدبير نيز جماعتى را از سوراخ‌ها بيرون كشيدند و كشتند و چهل و يك روز بقتل اهالى و ويرانى آباديها سرگرم بودند . بعد از مراجعت مغول يكى از اميرزادگان بمرو آمد و جماعتى از تركمانان گرد او جمع شدند و قريب 10000 نفر در آن شهر ويران اجتماع كردند و اين اميرزاده در مدت شش ماه در حوالى مرو الروذ و پنجده و طالقان بر بنهء مغول مىزد و اسبان و اسباب ايشان را به غارت مىگرفت . قراچه‌نويان دفعهء ديگر از طالقان بمرو آمد و در دنبال او قوتوقو نويان ، اين‌بار چنگيزيان جمعيت ساكن مرو را باقسام شكنجه از قبيل مثله كردن و بر آتش افكندن هلاك نمودند و كارى كردند كه در سرتاسر حومهء پايتخت سنجر چندان غذائى كه معيشت عدهء معدودى را كفايت كند بهم نمىرسيد و مطلعين چنين نوشته‌اند كه : « مرو آن‌چنان صحرا شده بود كه آن مقدار سايه در آنجا يافته نمىشد كه آرامگاه حيوان وحشى تواند بود تا آنكه در تاريخ 811 هجرى بيمن عنايت شاهرخ سلطان بن امير تيمور گوركان آن بلده روى به عمارت نهاد . » « 1 » در هرات نيز مردم شوريده حاكم و شحنهء مغولى را كشتند و ملك مبارز الدّين سبزوارى

--> ( 1 ) - تاريخ الفى .